غزل شمارهٔ ۲۵۷۱

غزلیات

پر نارساست سعی تحیرکمند او
ای ناله‌ همتی ز نهال بلند او

برقی به ماه‌ نو زد و گردی به موج‌ گل
از ابروی اشارهٔ نعل سمند او

ناسور را به داغ دوا می‌کنند و بس
جز سوختن چه چاره کند دردمند او

آنجا که برق جلوهٔ او عرض ناز داشت
آیینه بود مجمر و جوهر سپند او

زنهار! ازحلاوت دنیا، مخور فریب
تا زندگیت تلخ نگردد ز قند او

تیغی‌ست آسمان که به انداز زخم صبح
دندان‌نماست جوهرش از زهرخند او

قصرِ فنا اگر چه ز اوهام برتر است
یک لغزوار بیش ندیدم‌ کمند او

بی‌خوابی فسانهٔ طوبی ‌که می‌کشد
ماییم و سایهٔ مژه‌های بلند او

بیدل مباش ایمن از آفات روزگار
چون مار خفته در بن دندان گزند او

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}