غزل شمارهٔ ۲۶۹۹

غزلیات

آسوده است شوق ز دل پیش نگذری
ای موج خون نگشته ازین ریش نگذری

از طبع ذره گر تپشی واکشی بس است
در پردهٔ خیال ازین پیش نگذری

بر خاک تشنه بارِش اگر نیست رشحه‌ای
بی‌التفاتی از سر درویش نگذری

دربای عشق بیخود توفان این صداست
کای موج از گذشتگی خویش نگذری

سیلاب نیز طعمهٔ خاکست از احتیاط
زین دشت آنقدر قَدَم‌اندیش نگذری

در کاروان غبار امل‌های آرزو
پس مانده است اگر تو ز خود پیش نگذری

بیدل غبار عالم اوهام زندگیست
نگذشته‌ای ز هیچ اگر از خویش نگذری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}