غزل شمارهٔ ۲۹۹

غزلیات

اگر شراب خوری جُرعه‌ای فشان بر خاک
از آن گناه که نَفعی رسد به غیر، چه باک؟

برو به هر چه تو داری بخور، دریغ مخور
که بی‌دریغ زَنَد روزگار تیغِ هَلاک

به خاکِ پایِ تو ای سروِ نازپرورِ من
که روزِ واقعه پا وا مَگیرم از سرِ خاک

چه دوزخی، چه بهشتی، چه آدمی، چه پَری
به مذهبِ همه کفرِ طریقت است اِمساک

مهندسِ فَلَکی، راهِ دِیرِ شش جهتی
چنان بِبَست که رَه نیست زیرِ دیرِ مغاک

فریبِ دخترِ رَز طُرفِه می‌زند رَهِ عقل
مباد تا به قیامت خراب طارَمِ تاک

به راهِ میکده، حافظ! خوش از جهان رفتی
دعایِ اهلِ دلت باد، مونسِ دلِ پاک

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}