شمارهٔ ۸۰ - سر و سنگ

مثنویات، تمثیلات و مقطعات

نهان کرد دیوانه در جیب، سنگی
یکی را بسر کوفت، روزی بمعبر

شد از رنج رنجور و از درد نالان
بپیچید و گردید چون مار چنبر

دویدند جمعی پی دادخواهی
دریدند دیوانه را جامه در بر

کشیدند و بردندشان سوی قاضی
که این یک ستمدیده بود، آن ستمگر

ز دیوانه و قصهٔ سر شکستن
بسی یاوه گفتند هر یک بمحضر

بگفتا همان سنگ، بر سر زنیدش
جز این نیست بدکار را مزد و کیفر

بخندید دیوانه زان دیورائی
که نفرین برین قاضی و حکم و دفتر

کسی میزند لاف بسیار دانی
که دارد سری از سر من تهی‌تر

گر اینند با عقل و رایان گیتی
ز دیوانگانش چه امید، دیگر

نشستند و تدبیر کردند با هم
که کوبند با سنگ، دیوانه را سر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}