شمارهٔ ۱۴۱ - مرغ زیرک

مثنویات، تمثیلات و مقطعات

یکی مرغ زیرک، ز کوتاه بامی
نظر کرد روزی، بگسترده دامی

بسان ره اهرمن، پیچ پیچی
بکردار نطعی، ز خون سرخ فامی

همه پیچ و تابش، عیان گیروداری
همه نقش زیباش، روشن ظلامی

بهر دانه‌ای، قصه‌ای از فریبی
بهر ذره نوری، حدیثی ز شامی

بپهلوش، صیاد ناخوبرویی
بکشتن حریصی، بخون تشنه کامی

نه عاریش از دامن آلوده کردن
نه‌اش بیم ننگی، نه پروای نامی

زمانی فشردی و گاهی شکستی
گلوی تذروی و بال حمامی

از آن خدعه، آگاه مرغ دانا
بصیاد داد از بلندی سلامی

بپرسید این منظر جانفزا چیست
که دارد شکوه و صفای تمامی

بگفتا، سرائی است آباد و ایمن
فرود آی از بهر گشت و خرامی

خریدار ملک امان شو، چه حاصل
ز سرگشتگیهای عمر حرامی

بخندید، کاین خانه نتوان خریدن
که مشتی نخ است و ندارد دوامی

نماند بغیر از پر و استخوانی
از آن کو نهد سوی این خانه گامی

نبندیم چشم و نیفتیم در چه
نبخشیم چیزی، نخواهیم وامی

بدامان و دست تو، هر قطرهٔ خون
مرا داده است از بلائی پیامی

فریب جهان، پخته کردست ما را
تو، آتش نگه‌دار از بهر خامی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}