شمارهٔ ۲ - آفتاب روشن

فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

ساقی به جام ریز ز مینا شراب را
تعمیر کن به جام شراب این خراب را

شبها ز غصه خواب به چشمم نمی رود
ساقی بیار شیشهٔ داروی خواب را

می آفتاب روشن و خم مشرق وی است
آور برون ز مشرق خم، آفتاب را

می چون عروس و خشت سرخم حجاب وی
از روی این عروس بیفکن حجاب را

از درس و بحث و مدرسه شد خاطرم ملول
مطرب بیار بربط و چنگ و رباب را

با تار ساز جفت مغنی به صد نوا
آوا ز ترک و شور و حجاز رهاب را

شاهد بیا و مجلس ما را فروغ بخش
یعنی فکن ز چهره به یکسو نقاب را

زاهد به کنج میکده در پای خم نشست
در رهن می نهاد ردا و کتاب را

ما عاشقیم و رند و نظر باز و باده نوش
از ما بگوی واعظ عالی جناب را

گر ما مقصریم ولی غافر الذنوب
از ما گنه نبیند و ببیند ثواب را

هر چند مستحق عذابیم ما ولی
ایزد به ما زلطف ببخشد عذاب را

«ترکی» که هست مست می حب بوتراب
دامن کجا ز دست دهد بوتراب را

روز حساب پیش خداوند جرم پوش
آرم شفیع شافع، یوم الحساب را

شیر خدا، وصی رسول آنکه قنبرش
گردن به زیر طوق کند شیر غاب را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}