شمارهٔ ۶ - زلف پریشان

فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

جانا سر و جان فدیه بر جان تو بادا
جان برخی آن لعل چو مرجان تو بادا

هر کس که به جای تو گزیند دگری را
هر دم به سرش تیغ سرافشان تو بادا

هر دیده که غیر از تو ببیند رخ غیری
آن دیده نشان سر پیکان تو بادا

هر دل که در او نیست ز مهر تو نشانی
سوراخ ز نوک نی سوزان تو بادا

هر سر که بود زآتش سودای تو خالی
سرگشته چو گو، در خم چوگان تو بادا

خواهم ز خدا کاین دل دیوانه «ترکی»
در سلسلهٔ زلف پریشان تو بادا

عمری است که مداح و ثنا خوان شما هست
خواهد که همه عمر ثناخوان تو بادا

تو شیر خداوندی و داماد رسولی
جان های محبان همه قربان تو بادا

جان و تن یاران و محبان تو یکسر
قربان تن و جان عزیزان تو بادا

شاها نبود لایق قربان تو جانم
جان فدیه بر قنبر و سلمان تو بادا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}