شمارهٔ ۲۵ - دیدهٔ دریایی

فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

ساقی چه می ایی بود که در ساغر من ریخت
کآتش ز یکی جام، ز پا تا سر من ریخت

این می چه می ایی بود که از خوردن این می
چون قطرهٔ باران، عرق از پیکر من ریخت

بی شک می عشق است و همین است و جز این نیست
این می که به پیمانهٔ من دلبر من ریخت

خون من درویش تهی دست حلالش
گر خون من آن دلبر سیمین بر من ریخت

تیری ز کمان خانهٔ ابروش رها کرد
خونی که نبود از بدن لاغر من ریخت

درج گهرش دیدم و یاقوت لبش را
از دیدهٔ دریایی من، گوهر من ریخت

من مرغ خوش الحانم و، از سنگ حوادث
افسوس و صد افسوس که بال و پر من ریخت

«ترکی» به کفم دفتر اشعار فروشست
سیلاب سرشکی که ز چشم تر من ریخت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}