شمارهٔ ۴۷ - جای دلبر

فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

باشد به سرم هوای دلبر
جان چیست کنم فدای دلبر

از چشم، عزیزتر ندارم
در چشم من است جای دلبر

بیگانه ز جمله ماسوی شد
هرکس که شد آشنای دلبر

سروی نبود به هیچ بستان
چون قامت دل ربای دلبر

سرچشمهٔ آب زندگانی است
لعل لب جان فزای دلبر

خوبان جهان که شاه حسنند
هستند کمین گدای دلبر

کی دست دهد وصال، «ترکی»
تا سر بنهم به پای دلبر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}