شمارهٔ ۹۱ - کشتی امید

فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

بیا ای ساقی شیرین شمایل!
به جامی می، غمم بزدای از دل

بده جامی از آن راح رحیقم
که از خاطر کند اندوه زایل

مرا باشد تنی لاغرتر از مو
چه سازد باغمی چون کوه بازل

ز بس بار غمم بر دل نشسته
بجنبد ناقه ام در زیر محمل

غم یارم چنان از پا فکنده است
که نتوانم برون آمد ز منزل

به صد حسرت سفر کرد از برم یار
تحمل از فراقش هست مشکل

به امیدی که آید از سفر باز
دو گوشم هست بر صوت جلاجل

دریغا کشتی امید «ترکی»
به گرداب غمش بنشست در گل

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}