شمارهٔ ۱۰۹ - مرغ سحرخیز

فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

حاشا که ز شمشیر تو پرهیز کنم من
خود را سپر خنجر خون ریز کنم من

گویند که پرهیز کن از عشق نکویان
از عشق محال است که پرهیز کنم من

شب ها ز خیال تو به چشمم نرود خواب
خود را زفغان، مرغ سحرخیز کنم من

هرگه نظرم بر لب میگون تو افتد
پیمانه ز خون مژه لب ریز کنم من

هر لحظه به یادم لب شیرین تو آید
چون صحبتی از خسرو پرویز کنم من

رخسارهٔ زیبات ز بس صاف و لطیف است
آزرده شود گر نظری تیز کنم من

ریزد شکر از لعل لبت گاه تکلم
جان برخی آن لعل شکرریز کنم من

صد نافه چنین دزدمش از هر خم و هر چین
گر دست در آن زلف دلاویز کنم من

ای ترک! اگر باز نداری دل «ترکی»
عرض تو به شهزادهٔ تبریز کنم من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}