شمارهٔ ۱۲۱ - در و مرجان

فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

ای که در حسن، ماه تابانی
از لطافت چو حور و غلمانی

راست گویم به راستی قدت
سرو نبود به هیچ بستانی

نه طبیبی که مورث دردی
نه حبیبی که دشمن جانی

به تو مشتاقم آن چنان که به آب
تشنهٔ خسته در بیابانی

دامنم پر زاشک و خون دل است
گر خریدار در و مرجانی

می شنیدم که نیست در تو وفا
چون بدیدم هزار چندانی

خشم آلوده با من استی و بس
با رقیبان مدام خندانی

به طریقی که کشته ای تو مرا
نکشد کافری، مسلمانی

ترک چشم تو خون «ترکی» ریخت
تو مگر حکمران ترکانی؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}