شمارهٔ ۱۲۹ - بادهٔ عشق

فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

دلم باشد اسیر خوب رویی
نگاری، شوخ و شنگی، تندخویی

سر من در خم چوگان زلفش
بود سرگشته تر گویی ز گویی

چو یاد آید مرا محراب ابروش
کنم هر دم ز خون دل وضویی

ز هجر قامت و موی میانش
تنم گردیده لاغرتر ز مویی

بیفکن ساقیا! خشت از سر خم
معطر کن دماغم را ز بویی

ز زهد خشک جانم در عذاب است
بده جامی که تر سازم گلویی

مرا همره سوی میخانه میبر
بنه از می به دوش من صبویی

کرم کن ساقیا! از سوزن می
جراحات دلم را کن رفویی

بیا «ترکی» تو هم از بادهٔ عشق
بزن جامی، برآر از سینه هویی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}