شمارهٔ ۱۳۳ - آهوی دشت ختن

فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

بس که ای شوخ پری چهره تو نازک بدنی
از حریری تن گلبرگ تو را پیرهنی

نتوانم به گل یاسمنت نسبت داد
که نازک بدنی، به ز گل یاسمنی

چون گل روی تو یک گل نبود در گلزار
چون قد سرو تو سروی نبود در چمنی

گر تکلم نکنی، لب به سخن نگشایی
هیچ مفهوم نگردد که تو داری دهنی

ترک چشم تو بود رهزن صد قافله دل
تو مگر پادشه طایفهٔ راهزنی

در تکلم ز لبت لعل و گهر می ریزد
تو مگر کان بدخشانی و، بحر عدنی

فارس یک تنه، لشکر نتواند شکند
تو اگر یک تنه خود فارس لشکر شکنی

بوی مشک ختن از زلف تو آید به مشام
نازنینا! تو مگر آهوی دشت ختنی

صحبت روح افزا و، سخنت شیرین است
«ترکیا» بس که تو خوش‌صحبت و شیرین‌سخنی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}