شمارهٔ ۳۷ - شافع محشر

فصل سوم - سوگواری‌ها

که گمان داشت خزان، گلشن حیدر گردد
که گمان داشت که گل ها همه پرپر گردد

که گمان داشت که از ضربت شمشیر جفا
لاله گون تارک نورانی اکبر گردد

که گمان داشت لب تشنه لب آب، جدا
دست عباس علمدار، ز پیکر گردد

که گمان داشت که قاسم به مصاف ایثار
پاره پاره تنش از نیزه و خنجر گردد

که گمان داشت که شاه شهدا با لب خشک
خنجرش از دم شمشیر، ز خون تر گردد

که گمان داشت که در کوفه، سر شاه حجاز
میهمان، خانهٔ خولی ستمگر گردد

که گمان داشت پس از قتل حسین بی علی
به سوی شام روان زینب اطهر گردد

که گمان داشت سکینه به ره شام بلا
همسفر با پسر سعد بد اختر گردد

این همه جور و جفا دید حسین بی علی
تا که در روز جزا، شافع محشر گردد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}