شمارهٔ ۱۵ - بالش زر

فصل پنجم - قطعه‌ها و تک‌بیتی‌ها

روزش چو شب است و شب، شب اول قبر
هرکس که به خانه، زن زشتی دارد

یک روز خوشی به خود نبیند هرگز
کو همسر زشت بد سرشتی دارد

در مزرع دهر با چنین همسر زشت
حقا که عجب زرعی و کشتی دارد

گر سر بنهد به بالش زر گویا
در زیر سرش نپخته خشتی دارد

با همچو زنی اگر شبی روز کند
شک نیست که آزار خنشتی دارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}