شمارهٔ ۱۴

غزلیات

ای گشته از صفای رخت شرمسار آب
از تشنگان لعل لبت وا مدار آب

جانم میان آتش هجران بباد رفت
گر چه ز دیده هست مرا در کنار آب

لعل تو آتشیست که چون شعله برکشد
بگشایدم ز دیده یاقوتبار آب

از نو بهار روی تو اشکم فزون شدست
آری فزون شود همی از نوبهار آب

از لطف تست جانم و جانم همه توئی
خیزد بخار از آب و شود هم بخار آب

ابن یمین چو دید که بی هیچ موجبی
بردش ز روی کار غم غمگسار آب

گفتم کنون بمردم چشمم امیددار
آرد ز لطف روی تو بازم به کار آب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}