شمارهٔ ۱۶

غزلیات

بیاض غمزه روی و سواد طره شب
ز روی و موی نمود آن نگار شیرین لب

رخش سایه زلف اندرون بدان ماند
که آفتاب درخشان شود میانه شب

کنم تحمل جور رقیبش از پی آنک
ز مار مهره بدست آید و ز خار رطب

پیام دادم و گفتم که سوخت پیکر من
ز مهر روی تو چون از فروغ ماه قصب

جواب داد که من ماهم و تنت قصب است
قصب ز پرتو مه گر بسوخت نیست عجب

اگر چه آن صنم آذری خلیل منست
مرا عذاب چو نمرود میکند بلهب

بیا و بر لبم آبی زن ایمسیح نفس
که تاب مهر تو میسوزدم در آتش تب

ز سر برون نکنم جستجوت در همه عمر
اگر چه در تک و پویم شکست پای طلب

سفر ز کوی تو ابن یمین چگونه کند
که باشد از رخ و زلف تو ماه در عقرب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}