شمارهٔ ۱۳۵

غزلیات

گر بوصل خودم آنماه زمانی بدهد
دل من روح بشکرانه روانی بدهد

آشکارا ندهد بوسه ام از بیم رقیب
کاش باری نکند بوسه روانی بدهد

بتماشای قدش دل بچمن رفت مگر
سروش از قامت او راست نشانی بدهد

ندهم صحبت جانان بهمه ملک جهان
نا سپاس است که جانی بجهانی بدهد

سپر ماه کنم چون زره ارزانکه مرا
غمزه و ابروی او تیر و کمانی بدهد

یکزمان غیبت دل از بر آنماه چکل
نیست ممکن مگر از جانش ضمانی بدهد

حاجب ابروست میان دل و روی چو مهش
یک زمانی ز غمش بو که امانی بدهد

روی او وجه زری میطلبد از عشاق
خواست تا مالش هر یک بقلانی بدهد

کرد اشارت بسوی ابن یمین غمزه او
گفت خوش باش که این وجه فلانی بدهد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}