شمارهٔ ۱۹۹

غزلیات

ایجان و جهان بیتو سر خویش ندارم
جز وصل تو درمان دل ریش ندارم

تا غمزه و ابروی تو چون تیر و کمانست
قربان تو گر نیست دلم کیش ندارم

دادم دل و دین را بهوای لب لعلت
و زنوش لبت بهره بجز نیش ندارم

بیگانه شدم با خرد خویش ز عشقت
و اندیشه ز بیگانه و از خویش ندارم

جز صبر که هر لحظه کم و عشق که بیش است
در عهد تو چیزی ز کم و بیش ندارم

جان بر تو فشانم مکنش رد که ازین بیش
حقا که من مفلس درویش ندارم

بر رغم رقیبان تو بس کابن یمین گفت
دارم سر معشوق و سر خویش ندارم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}