شمارهٔ ۲۱۶

غزلیات

گاه آنست که در آب سر افشان گردیم
تا بکی بیتو چو زلف تو پریشان گردیم

گر فتد سایه خورشید رخت بر سرما
از صفای رخ خوبت همه تن جان گردیم

چون خضر در ظلمات شب هجران توئیم
وقت نامد که بر آن چشمه حیوان گردیم

غمزه و ابروی چون تیر و کمان آفت ماست
لیک ترکش نکنم گر همه قربان گردیم

زر و گوهر ز رخ و دیده چو داریم تمام
بر عقیق یمن و لعل بدخشان گردیم

آفتاب فلک فضل و کرم شیخ علی
که چو در سایه ایوانش باخوان گردیم

دانم ای ابن یمین کز کف دریا صفتش
زود با کام دل و با سوی سامان گردیم

سایه عالی او تا بابد باقی باد
تا ز احسانش چو خورشید زر افشان گردیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}