شمارهٔ ۲۲۴

غزلیات

ای روی دلربای تو باغ و بهار حسن
وی خط مشکبار تو نقش و نگار حسن

در باغ حسن تا گل خود روی تو شکفت
از دل برون نمیرودم خار خار حسن

در کارگاه صنع که تعیین کارها
کردند و شد حواله بروی تو کار حسن

هستند بیقرار چو زلف تو عالمی
تا دیده دید در خم زلفت قرار حسن

گر ماه عارضت بگشاید ز رخ نقاب
دیار کس نشان ندهد در دیار حسن

یوسف برفت و حسن ازین کهنه دیر برد
تو آمدی و شد ز تو نو روزگار حسن

ابن یمین و چشم تو هرگز نمیشوند
خالی دمی ز مستی عشق و خمار حسن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}