شمارهٔ ۲۷۷

غزلیات

ای جان و جهانرا ز رخت نور و نوائی
وی بر در حسنت شه سیاره گدائی

مهرت نرسد جز بدل پاک که چون صبح
آید نفس او ز سر صدق و صفائی

نقش رخت ایماه که بستست که هرگز
نگشاد بزیبائی آن چهره گشائی

بادی که ز چین سر زلفین تو خیزد
همچون دم عیسی بود اعجاز نمائی

نایافته طوطی بلب چشمه کوثر
چون سرو سهی قامت تو نشو و نمائی

با اشک من و آه دلم باش که نبود
سازنده تر و خوشتر ازین آب و هوائی

مائیم و دلی آینه کردار کزو نیست
جز صیقل الطاف خوشت زنگ ز دائی

در دیده کشم سرمه صفت خاک درت را
زیرا که نشانیست برو از کف پائی

جانی و جهان هیچ عجب نیست گرت نیست
چون جان و جهان با من دلخسته وفائی

هم بگذرداین ظلمت شبهای فراقت
هم سر زند از روز وصال تو ضیائی

تا چشم توان داشت ز اقبال تو دردی
هرگز نکند ابن یمین میل دوائی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}