شمارهٔ ۳۰۹

غزلیات

دی بر در دلدار نشستیم زمانی
گفتیم بگوئید که اینجاست فلانی

آنعاشق سرگشته که جز زلف تو کس را
ز آشفتگی حال دلش نیست نشانی

چون نام من شیفته بشنید نگارم
کاندر تن خوبی بجز او نیست روانی

برخاست روانی ز سر ناز و کرشمه
میرفت خرامان چو یکی سرو روانی

آمد برضا جوئی عشاق و چو دیدم
دیدیم بتی قوت دل قوت جانی

چون دیده موری و چو یک تاره موئی
آورد ببازار دهانی و میانی

هر چند سخن گفتن شیرینش یقین است
لیک از دهنش میشودم دل بگمانی

سازد سپر ماه زره هر که بیابد
از غمزه ابروی خوشش تیر و کمانی

گردون چو وی و ابن یمین پیش نیارد
دیگر بجهان وعده دهی عشوه ستانی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}