شمارهٔ ۳۱۲

غزلیات

زهی بوقت سخن لعلت از در افشانی
شکسته رونق بازار گوهر کانی

حدیث طره مشکینت قصه ایست دراز
بکنه آن نرسد خاطر از پریشانی

توئی که مینهد آبحیات از دل پاک
به پیش لعل تو بر خاک تیره پیشانی

دلم وصال تو میجست عقل میگفتش
بخیره کشتی بر خشگ تا بکی رانی

شکایتی ز تو گر هست با تو گویم و بس
که گر ز تست مرا درد هم تو درمانی

بجز موافق طبع تو یکنفس نزنم
گرم بر آتش سوزان چو عود بنشانی

بیا که ابن یمینت بدیده جا سازد
که جویبار سزد جای سرو بستانی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}