شمارهٔ ۱۱

غزلیّات

ای جبینت ماه و رویت آفتاب
می فتد بر خاک کویت آفتاب

گرد عالم هست سرگردان چو من
روز و شب در جست و جویت آفتاب

فتنه می یابد ز مویت روزگار
نور می گیرد ز رویت آفتاب

روز بر ما تیره و شب شد دراز
تا نهان شد زیر مویت آفتاب

روز و شب می سوزد و جان می دهد
همچو شمع از آرزویت آفتاب

کس نباشد مرد میدانت که هست
عنبرین چوگان و گویت آفتاب

می روی وز دور مانند جلال
چشم می دارد به سویت آفتاب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}