شمارهٔ ۳۷

غزلیّات

ساقیا! عقل مرا مست کن ار جامی هست
پخته پیش آر که در مجلس ما خامی هست

هر کسی را نرسد مستی میخانه عشق
ما و می خوردن از این میکده تا جامی هست

کعبه زنده دلان است خرابات مغان
هم ازین کوی طلب کن اگرت کامی هست

آن چنان واله و آشفته آن زلف و رخم
که نِیَم آگه اگر صبحی و گر شامی هست

خال مشکین توام کرد اسیر سر زلف
هر کجا دانه ای افکنده بود دامی هست

نه من سوخته سودای تو می ورزم و بس
هر کسی را که دلی هست دل آرامی هست

زاهد صومعه و رند خرابات مغان
هر یکی را به بد و نیک سرانجامی هست

نکند آرزوی حور و تمنّای بهشت
هر که در مجلس او چون تو گل اندامی هست

به سخن نام تو شد زنده جاوید جلال!
تا نشانی ز جهان هست ترا نامی هست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}