شمارهٔ ۶۴

غزلیّات

در میان چشم و دل خون اوفتاد
راز ما از پرده بیرون اوفتاد

چشم مستت دلربایی پیشه کرد
فتنه ای در ربع مسکون اوفتاد

پرتوی زد عکس رویت بر فلک
غلغلی در اوج گردون اوفتاد

مرحبا ای جان جانها کز رخت
فال مشتاقان همایون اوفتاد

هر سحر کآید صبا از کوی دوست
همچو غنچه در دلم خون اوفتاد

طرفه می دارم که عشق چون تویی
در دماغ چون منی چون اوفتاد

تا به چشم من درآمد اشک من
از دو چشمم درّ مکنون اوفتاد

حُسن لیلی یک نظر بنمود روی
هر دو کون از چشم مجنون اوفتاد

در سماع از شعر شیرین جلال
هر زمان شوری دگرگون اوفتاد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}