شمارهٔ ۹۲

غزلیّات

مگر فتنه عشق بیدار شد
که خلوت نشین سوی خمّار شد

بگویید با پیر دَ یرِ مغان
که دین کفر و تسبیح زنّار شد

عجب نیست سرّ انا الحق از آن
که مانند منصور بر دار شد

ایا دوستان! موسم یاری است
که کارم بدین گونه دشخوار شد

ایا عاشقان! نوبت زاری است
که احوال زار این چنین زار شد

چه می بود گویی که در داو عشق
که یک باره دست من از کار شد

دلم همچو بلبل بنالید زار
سحر چون صبا سوی گلزار شد

مگر پخت سودای زلفش دلم
که در چنگ محنت گرفتار شد

به عیّاری آموخت اینک جلال
چو جویای آن شیخ عیّار شد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}