غزل 126 | گر از لعل تو کام جان برآید
گر از لعل تو کام جان برآید
بر ما کار جان آسان برآید
عذار تو گلی بالات سروی ست
که گرد باغ ناگاهان برآید
ز خجلت گل ز بستان برنیاید
ولیکن سرو از بستان برآید
بیا تدبیر آب چشم من کن
وگرنه در جهان طوفان برآید
شبی خواهم که پنهان پیشم آیی
ولی خورشید کی پنهان برآید
لبت جانست و خطّت مور ما را
نمی باید که مور از جان برآید
جلال! اوصاف لعل او فرو خوان
که شور از مجلس مستان برآید
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}