شمارهٔ ۱۲۶

غزلیّات

گر از لعل تو کام جان برآید
بر ما کار جان آسان برآید

عذار تو گلی بالات سروی ست
که گرد باغ ناگاهان برآید

ز خجلت گل ز بستان برنیاید
ولیکن سرو از بستان برآید

بیا تدبیر آب چشم من کن
وگرنه در جهان طوفان برآید

شبی خواهم که پنهان پیشم آیی
ولی خورشید کی پنهان برآید

لبت جانست و خطّت مور ما را
نمی باید که مور از جان برآید

جلال! اوصاف لعل او فرو خوان
که شور از مجلس مستان برآید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}