شمارهٔ ۲۰۹

غزلیّات

به رخ خاک درت رُفتیم و رَفتیم
دعای دولتت گفتیم و رفتیم

ز روی خویش کردی دور ما را
چو گیسویت برآشفتیم و رفتیم

جفاهای ترا با کس نگفتیم
درون سینه بنهفتیم و رفتیم

ز جور یار سنگین دل همه راه
به گریه سنگ را سُفتیم و رفتیم

چو غنچه بس که پرخون شد دل ما
چو گل ناگاه بشکفتیم و رفتیم

چو کردی خوار چون خاشاک ما را
عنان باد بگرفتیم و رفتیم

به خود بیرون نمی رفتیم ازین در
ولی از خود به در رفتیم و رفتیم

به عهدت خواب خوش هرگز نکردیم
کنون آسوده دل خفتیم و رفتیم

وگر خود رفتن ما بود کامت
به جان منّت پذیرفتیم و رفتیم

جلال! ار قوّت رفتن نداریم
میان سیل خون افتیم و رفتیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}