شمارهٔ ۲۲۷

غزلیّات

ای زلف تو بخت تیره من
تاریکی او چو روز روشن

زین پس سرِ ما و خاک پایت
چون دست نمی رسد به دامن

عشق تو رسید و کرد تاراج
جان و دل و صبر و هوش از من

سوزد تر و خشک جمله یکسان
آتش چو در اوفتد به خرمن

بازیچه مدان که آتشی هست
این دود که می رود ز روزن

تا غمزه تو دلی رباید
صدجانِ بستان به وجه احسن

ای حلقه زلف تا بدارت
ارباب قلوب را نشیمن

آن کاکل عنبرین بر افشان
وین گرمی آفتاب بشکن

تا چند جلال دل شکسته
بی دوست بود به کام دشمن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}