شمارهٔ ۲۵۶

غزلیّات

ما کرده ایم نامه هستی خویش طی
وآنگه نهاده بر سر بازار عشق پی

تو آفتاب حسنی و عشّاق ذرّه وار
سرگشته در جهان به هوای تو تا به کی ؟

برقع ز ماه چهره برانداز یک نفس
تا آفتاب غوطه خورد زیر موج خَوی

آن کآو خراب جرعه دُردی درد تست
دیگر چه حاجت است چنان مست را به مَی

هر دم به سوز و ناله دگرگون کند اگر
رمزی ز راز عشق بگویم به گوش نَی

کو دل درین میانه که سلطان عشق تو
یک لحظه بانگ بر من بیدل زند که هَی

در طبع خود جلال خیال تو نقش کرد
تا جز خیال تو نبود در خیال وی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}