شمارهٔ ۲۶۴

غزلیّات

چنین کرشمه کنان گر به شهر برگذری
هزار دل بربایی هزار جان ببری

مرا دلی ست پرآتش و زان همی ترسم
که دامن تو بسوزد چو در دلم گذری

چه جای وعظ حکیم است و پند هشیاران
مرا که عمر به مستی گذشت و بی خبری

تو روشنایی چشمی و هر کجا که منم
چو روشنایی چشمم همیشه در نظری

به پرده داری خود باد را مجال مده
که دید گل هم ازین پرده دار، پرده دری

بیا و ناله بلبل ببین و گریه ابر
در آن زمان که بخندد شکوفه سحری

جلال! بر لب دریا به دست ناید کام
درون بحر قدم نه چو طالب گهری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}