جمالالدین عبدالرزاق
شمارهٔ ۶۶ - خطاب بضیاء الدین
قصاید
ضیاء دین را دعا همی گویم
همی کنم همه وقتی تنسم اخبار
زگوشت داد بدادی تو قلتبان دایم
که میدهند کنون بیست من بیکدینار
مباش از ین پس در حرص استخوان چو نسگ
نشسته بر سرپای و دو چشم کرده چهار
جمالالدین عبدالرزاق
قصاید
ضیاء دین را دعا همی گویم
همی کنم همه وقتی تنسم اخبار
زگوشت داد بدادی تو قلتبان دایم
که میدهند کنون بیست من بیکدینار
مباش از ین پس در حرص استخوان چو نسگ
نشسته بر سرپای و دو چشم کرده چهار
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}