شمارهٔ ۴۸ - خوان از خون

مقطعات

خوان میفکند کنون مسلمانان
آن خواجه که سگ بر او شرف آرد

خوانی که ز خون آدمی باشد
افطار بدان کسی روا دارد؟

خود کس نرود و گر رود آنجا
دربانش و پرده دار نگذارد

خوانی چه کنی که میزبان او را
هر لقمه هزار بار بشمارد

آن سفره نحس مردریگش بین
کش پیش شدن کسی نمی یارد

وان قرص حقیر چون هلال صوم
کش گرسنگی ز لب همی بارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}