شمارهٔ ۸۱ - خوان خواجه

مقطعات

خواهی که نزد خواجه قبولی بود ترا
منشین بخوان او برو از نان او مخور

ور چند گویدت تبکلف که نان بخور
فرمانبر آنچه گفت و بفرمان اومخور

زنهار خورولیک مخور نانش زینهار
وزنان طفل و بیوه بخور زان اومخور

خوانش چو خون حرام بود گرد آن مگرد
نانش چوجان عزیزست از جان او مخور

از گوشتش همی چش وازنان اومچش
از خون او همیخور و از خوان او مخور

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}