شمارهٔ ١٠٠

قطعات

جمعی اقاربم طمع خام بسته اند
در ملک ریزه ئی که بدانم تعیش است

زینگونه ناپسند کجا مرتکب شود
هرگز کسی که با خرد و رای وباهش است

اندوهناک و خشمگن است از طمع مدام
هر یک ازین گروه که گویا و خامش است

من قانعم هر آنچه مرا میدهد خدای
کارم از آن مدام نشاط است و رامش است

قانع همیشه خرم و طامع دژم بود
بار طمع مکش که گران سنگ و خرکش است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}