شمارهٔ ۴

غزلیات

جانا نظری فرما کز جان رمقی مانده‌ست
واکنون غم کارم خور کآخر نسقی مانده‌ست

از شرم رخ چون مه وآن عارض گلرنگت
مه در کلفی رفته گل در عرقی مانده‌ست

کردی به دلم دعوی وآن نیز فدا کردم
زین بیش سخن باشد؟ بر بنده حقی مانده‌ست؟

بی روی دلاویزت در هجر غم‌انگیزت
دل را اثری خود نیست جان را رمقی مانده‌ست

گر سیم و زرم کم شد از من ز چه برگشتی
در هجر توام پُر در، زرّین طبقی مانده‌ست

روزی دو سه نیک و بد درد سر ما می‌کش
کز دفتر عمر ما خود یک ورقی مانده‌ست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}