شمارهٔ ١٠١

قطعات

جمعی که رباعی ز غزل باز ندانند
گفتار چنانهاست که شایسته و زیباست

اینست هنرشان که بیان کردم و آنگاه
اسباب معاش همه از شعر مهیاست

وانکو بهنر همچو صدف زیور دل بست
خاموش چو ماهی ز چنان شاعر گویاست

از ملک فصاحت بکناری شدن اولیست
اکنون ز میان فرق بیکبار چو برخاست

نزدیک بزرگان جهان گر هنری نیست
آری چه توان کرد جهان صورت دریاست

گوهر که نفیس است ز خاشاک بزیرست
خاشاک خسیس از گهرش مرتبه بالاست

اوصاف بزرگان بسخن راست نیاید
از تربیت اهل سخن آنهمه والاست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}