شمارهٔ ۷

غزلیات

بخوبی هیچکس چون یار ما نیست
ولیکن در دلش بوی وفا نیست

چه سود ار تنک شکر شد دهانش
که یک شکر ازان روزی ما نیست

نخواهم بست دل در وصلت ایماه
که وصل تو متاع هر گدا نیست

ز من بیگانه گشتستی و کوئی
که جز تو در جهانم آشنا نیست

تو خود دانی و من دانم ولیکن
که یارد گفت چونین هست یا نیست

بعشقت هم نیارم کرد دعوی
که زرخواهی و آن معنی مرا نیست

جفا کن تا توانی کرد زیراک
وفا در مذهب خوبان روانیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}