شمارهٔ ۱۰

غزلیات

باز مرا عشق گریبان گرفت
باز دلم دامن جانان گرفت

عشق بتان آفت جان و دلست
وای بر او کو پی ایشان گرفت

سرو بدید آن قد و حیران بماند
ماه بدید آن رخ و نقصان گرفت

گفتم اگر دل ببرد باک نیست
آه که دل برد و پی جان گرفت

باک ندارد ز سر زلف او
دل چو ره آن لب خندان گرفت

کز ظلمات ایچ نیندیشد آن
کش هوس چشمه حیوان گرفت

گفتم مردم ز غم عشق گفت
ماتمی از بهر تو نتوان گرفت

قصه چه خوانم بمن آن کرد دوست
دشمن، انگشت به دندان گرفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}