شمارهٔ ۲۵

غزلیات

امروز چه بودش که ز من روی نهان داشت
سراز چه سبب بر من بیچاره گران داشت

ناکرده گنه باز ز من روی نهان کرد
من هیچ نمیدانم او را که بر آن داشت

یکبار بروی تو نگه کردم وایجان
بنگر که بجان و دل و دیده چه زیان داشت

دل در بر من نیست ندانم که کجا شد
یارب بجهان در دل من نام و نشان داشت؟

دیده چو ترا دید درو لعل برافشاند
معذور همیدارش بیچاره همان داشت

گفتند سر زلف تو دل میبرد از خلق
من در غم دل بودم و او قصد بجان داشت

گردوست همیدارمت این طرفه نباشد
آری بچنین روی ترا دوست توان داشت

زود ازمن و از تو همه این شهر بپرسند
گویند نه این چشم فلانی بفلان داشت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}