شمارهٔ ١٠٣

قطعات

چیزیکه رفت رفت مکن یاد ازو دگر
زیرا که تازه کردن غم کار عقل نیست

تا نقد روزگار تو را کم زیان شود
بگذر از آن متاع که دربار عقل نیست

خار عقال عقل بیفکن زبار دل
غم یار آن کسی است که او یار عقل نیست

مانند بلبلان همه بی برگ و بینواست
هر دل که خستگی وی از بار عقل نیست

خوش روزگار ابن یمین کش خدای داد
آزادگی از آن که گرفتار عقل نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}