شمارهٔ ۳۵

غزلیات

بی توام کار بر نمیآید
بر من این غم بسر نمیآید

ترسم از تن بدر شود جانم
کز درم دوست در نمیآید

دل چو دلدار دورگشت از من
نیک و بد زو خبر نمیآید

هر شبی تا بروزم از غم تو
مژه بر یکدگر نمیآید

میکنم جهد تا بپوشم حال
دیده با اشک بر نمیآید

بننالم ز هیچ بد روزی
کم ازان بد بتر نمیآید؟

روز بگذشت و هم نیامدیار
تو چه گوئی مگر نمیآید

این همه یارب سحرگاهی
خود یکی کارگر نمیآید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}