شمارهٔ ۳۹

غزلیات

دلم از دیده برون می‌آید
چه دهم شرح که چون می‌آید

حل شده دل ز ره دیده برفت
زان سرشکم همه خون می‌آید

دل اگر خود همه از سنگ بود
به کف عشق زبون می‌آید

یارب آن مَه به چه ماند یارب
که هم از حلقه کنون می‌آید

چشم خیره شود از طلعت او
کز در حجره درون می‌آید

ای که در رنگ و طراوت رخ تو
از گل و لاله فزون می‌آید

خیز و از پرده برون آی تو نیز
که گل از پرده برون می‌آید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}