شمارهٔ ۴۷

غزلیات

عشق تو تا دست سوی جان نبرد
با دل من دست به پیمان نبرد

تا دل من دل ز جهان برنداشت
نام چو تو دلبر جانان نبرد

دیده همی گرید و گو خون گری
چند بدو گفتم و فرمان نبرد

صبر که میگفت ترا من بَسَم
این همه می‌گفت و به پایان نبرد

دل که همی راه سلامت سپرد
عاقبت از عشق تو هم جان نبرد

با دل خود چاره چه سازم که کس
از دل خود قصه به سلطان نبرد

هم به فدای تو کنم زود جان
گرچه کسی زیره به کرمان نبرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}