شمارهٔ ۶۰

غزلیات

نگارم عنبر از مه می‌نماید
ز سنبل شکل خرگه می‌نماید

رخ همچون مه او در شب زلف
دل گم‌گشته را ره می‌نماید

غلام آن رخم کِش خط دمیدست
که اکنون خود یکی ده می‌نماید

به پیش روی تو مَهْ کیست باری
دم طاوس صد مه می‌نماید

گل از تو بو برد پس آورد رنگ
ازینش عمر کوته می‌نماید

خیالت داشت حس العهد آخر
که ما را روی گه‌گه می‌نماید

به جانی یک نگه، لیکن به آن شرط
که جان بستاند آنگه می‌نماید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}