جمالالدین عبدالرزاق
شمارهٔ ۶۵
غزلیات
یاری که بری چو سیم دارد
کوچک دهنی چو میم دارد
گل جامه ز عشق او دریدهست
مه دل ز غمش دو نیم دارد
نشکیبم ازو که با حدیثش
دل دوستی قدیم دارد
جز سیم نسیم او نبوید
ای شادی آنکه سیم دارد
نامم نبرد مگر به دشنام
او حرمت من عظیم دارد
یک بوسه به جان نمیفروشد
انصاف دلی سلیم دارد
چون شحنه شهر کشته اوست
ما را بکشد چه بیم دارد