شمارهٔ ۷۸

غزلیات

تا خط تو رخت بیرون میکشد
ناله من سر بگردون میکشد

زلف تو همچون مهندس بررخت
هر زمان شکلی دگرگون میکشد

خاک پایت خیمه بر مه میزند
آب چشمم سر بجیحون میکشد

با که داند گفت دل جز با لبت
جورها کز زلف شبگون میکشد

بار تو کش چرخ نتواند کشید
خود نپرسی کاین دلم چون میکشد

از فلک هرگز کشیده کی بود
دل ز هجرت آنچه اکنون میکشد

دل که گفت از غم فشاندم آستین
دامن از هجر تو در خون میکشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}